حكيم ابوالقاسم فردوسى

757

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو پيمان كند شاه پوزش پذير * كزين پس نينديشد از كار تير نهان من و جان من پيش اوست * اگر گنج و تاجست و گر مغز و پوست چو آن نامه شد نزد شاه جهان * پراگنده شد آن ميان مهان پشوتن بيامد گوايى بداد * سخنهاى رستم همه كرد ياد همان زارى و پند و اروند او * سخن گفتن از مرز و پيوند او ازان نامور شاه خشنود گشت * گراينده را آمدن سود گشت ز رستم دل نامور گشت خوش * نزد نيز بر دل ز تيمار تش هم اندر زمان نامه پاسخ نوشت * بباغ بزرگى درختى بكشت چنين گفت كز جور چرخ بلند * چو خواهد رسيدن كسى را گزند بپرهيز چون باز دارد كسى * و گر سوى دانش گرايد بسى پشوتن بگفت آنچ در خواستى * دل من به خوبى بياراستى ز گردون گردان كه يا رد گذشت * خردمند گرد گذشته نگشت تو آنى كه بودى و زان بهترى * بهند و بقنّوج بر مهترى ز بيشى هر آنچت ببايد بخواه * ز تخت و ز مهر و ز تيغ و كلاه فرستاده پاسخ بياورد زود * بدان سان كه رستمش فرموده بود چنين تا بر آمد برين گاه چند * ببد شاهزاده به بالا بلند خردمند و با دانش و دستگاه * بشاهى بر افراخت فرّخ كلاه بدانست جاماسپ آن نيك و بد * كه آن پادشاهى ببهمن رسد بگشتاسپ گفت اى پسنديده شاه * ترا كرد بايد ببهمن نگاه ز دانش پدر هرچ جست اندر اوى * بجاى آمد و گشت با آب روى به بيگانه شهرى فراوان بماند * كسى نامهء تو بروبر نخواند ببهمن يكى نامه بايد نوشت * بسان درختى بباغ بهشت كه دارى بگيتى جز او يادگار * گسارندهء درد اسفنديار خوش آمد سخن شاه گشتاسپ را * بفرمود فرخنده جاماسپ را كه بنويس يك نامه نزديك اوى * يكى سوى گردنكش كينه جوى كه يزدان سپاس اى جهان پهلوان * كه ما از تو شاديم و روشن روان نبيره كه از جان گرامىتر است * بدانش ز جاماسپ نامىتر است ببخت تو آموخت فرهنگ و راى * سزد گر فرستى كنون باز جاى يكى سوى بهمن كه اندر زمان * چو نامه بخوانى بزابل ممان كه ما را بديدارت آمد نياز * بر آراى كار و درنگى مساز برستم چو برخواند نامه دبير * بدان شاد شد مرد دانش پذير ز چيزى كه بودش بگنج اندرون * ز خفتان و ز خنجر آبگون ز برگستوان و ز تير و كمان * ز گوپال و ز خنجر هندوان ز كافور و ز مشك و ز عود تر * هم از عنبر و گوهر و سيم و زر ز بالا و از جامهء نابريد * پرستار و ز كودكان نارسيد كمرهاى زرّين و زرّين ستام * ز ياقوت با زنگ زرّين دو جام همه پاك رستم ببهمن سپرد * برنده بگنجور او بر شمرد